تبليغاتX
کافه وی آی پی

کافه وی آی پی

نقاشی های دنیز ایزدی و نوشته های یاسین شفقی و موزیک های یاشار بیک وردی

خداحافظ کودکی



 

 

صدای زوزه ی باد تو گوشم می پیچه...

شال گردنمو سفت می کنم وایمیستم  و از روی پل به شهرم نگاه می کنم که دیگه داره برام غریبه می شه...از اون بالا دیدم که یه چیزی رو دارن چال می کنند.شاید صدای جیغ و خنده ی بچه ها یا صدای نگران مادرهاست که  دارن زیر خاک می کنند...

اینجا قبلا شهر بازی شهر من بود...

بر سر خاطرات کودکی ام چی اومده؟ سینمای کودکی...پارک کودکی... و حتی خونه ی پسر همسایه که یک وقت عاشقش بودم...به جای عشق  دوران کودکی ام برج ساخته اند...

...سردمه ... خسته ام... صدای کلنگ......... می آید.

 

متن و تصویر از: دنیز ایزدی

 

+   11:57 بعد از ظهر ;  یکشنبه 3 خرداد1388